محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

198

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

به راستى تجربهء ما اگر اين امكان را داشته باشد كه به حكم مقدّرى اين‌چنين بينجامد مطلوب است ، درحالىكه تجربه مجراى حكم است ، نه به‌هرحال منبع آن ، بلكه تنها با هماهنگى آن است . بنابراين ما به‌طور مطلق نمىتوانيم از پديده‌اى نامشخص نتيجه بگيريم كه اين پديده به خودى خود ما را راضى يا ناراضى مىكند . و بايد اعتراف كنيم كه بين اين دو حكم يك رابطهء طبيعى وجود دارد ، ولى اين مطلب مانع از آن نمىشود كه يك تفاوت مهمى بين آن‌ها ايجاد كنيم ؛ زيرا حكم فرضى ما يعنى همان واقعيّت مورد نظر پديده‌اى است نفسانى كه از تجربه‌اى سرچشمه مىگيرد كه خود در تحت توجّه درونى ما قرار دارد ولى آن چيز كه اين حكم روى آن مىريزد ، همان ارزش - به موجب تعريفى كه دارد - با هر تجربه‌اى ناسازگار است و بىنهايت فراتر از تجربه مىباشد . بنابراين تجربه - اگر اين تعبير درست باشد - جز آب كشيدن تدريجى از چاه ارزش كارى انجام نمىدهد ، با اين درك عجيب نسبت به نگرش‌هاى خاص و اين‌كه مشخص و محدود است ، نه همچنان جارى و روان . درحالىكه ارزش طبيعتى مطلق دارد و در زمان خاصى مسجل و تثبيت شده نيست ، با وجود اين‌كه عنصر زمان به سرعت بر آن بگذرد ، بنابراين صحيح نيست كه در حل مشكل ارزش به چيزى كه زمانى است ، پناهنده شويم . نقش تجربه نيز در امور مربوط به آينده كه تنها فرصت يك كار اخلاقى است ، ضعيف و كمرنگ است ، ( بنابراين چنين كارى از نوع كارهاى حتمى شمرده نمىشود ، بلكه از نوع كارهايى است كه سزاوار انجام است و نيز از جنبهء ديگر محال است كه انجام بعضى چيزها را در گذشته و يا در لحظه‌اى كه آرام‌گيرى ، پايان مىپذيرد ، اثبات كنيم ) . بنابراين از جمله امورى كه از اول نيازى به گفتن ندارد ، اين است كه تجربه به معناى خالص خود آن چيزى نيست كه به ما اجازه مىدهد تا نتيجه‌گيرى كنيم كه اشياء اگر تاكنون به اين يا آن روش پديد آمده‌اند ، فردا و هميشه ممكن است با همان روش پديد آيند ! ! پس اين استقراء ريشهء منطقى خود را در اعتقاد ما به پايدارى طبيعت مىيابد و اين جريان - نسبت به قانون اعداد بزرگ - نيز از همين قرار است كه بايد فرض كنيم عوامل جديدى در آنها دخالت نداشته كه بتواند خللى در معدّل متوسّط حساب ما به وجود آورد .